شوراي نگهبان
 
اخبار برگزيده

1396/12/17 پنجشنبه
به بهانه ۱۷ اسفند سالروز رحلت شهادت‌گونه «آیت‌الله ربّانی شیرازی»
خالص فداکار






یادمان سی و ششمین سالگرد رحلت مجاهد سعید و فقیه مبارز مرحوم آيت الله عبدالرحيم رباني شيرازي


محمّد  علی‌کرمی

آیت‌الله عبدالرّحیم ربّانی شیرازی، فقیه مبارز و مجاهد نستوه، از شاگردان و یاران اولیه‌ی حضرت امام خمینی(ره) و از مؤثرترین افراد نهضت امام(ره)، همواره نقش آفرینی‌های چشمگیر و غیر قابل انکاری در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی داشته است. از جمله مهمترین این فعالیت‌ها، می‌توان به تشکیل و مدیریت گروه سرّی یازده نفره‌ای متشکل از شاگردان و حامیان امام خمینی(ره)، در دوران خفقان ستمشاهی، اشاره کرد. ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به نمایندگی از امام(ره) و برای سر و سامان دادن به مشکلات و بحران‌های پیش آمده به استان‌های کردستان، آذربایجان و فارس اعزام شد. آن مرحوم عضو مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی، شورای نگهبان و از بنیانگذاران و فعالّین جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود.

تولّد و تحصیلات مقدماتی
آیت‌الله عبدالرّحیم‌ ربّانی‌ شیرازی‌، به سال‌ ۱۳۰۱ هجری شمسی، برابر با سوم‌ شعبان‌ ۱۳۴۰ هجری قمری، در شهر شیراز متولد شد. پدرش محمدهادی و مادرش معصومه نام داشت. وی تحصیلات‌ خود را در مکتب‌ آغاز کرد و هم‌زمان نیز‌ به‌ کسب‌ و کار به همراه‌ پدرش ‌پرداخت‌. در ۱۲ سالگی‌ به‌ فراگیری‌ علوم‌ اسلامی‌ روی‌ آورد. صبح‌ها به‌ مدرسه‌ «آقاباباخان» می‌رفت‌ و پس‌ از آن‌ در بازار وکیل‌ کار می‌کرد. [۱]
 
مهاجرت به قم
ایشان در سال‌ ۱۳۲۷ هجری‌ شمسی‌ به‌ قم مهاجرت کرده و در درس‌ آیت‌الله‌العظمی بروجردی حاضر شده و در آغاز در مدرسه‌ حجتیه قم‌ ساکن شد. آقای ربانی شیرازی از این پس مورد توجه آیت‌الله ‌بروجردی‌ قرار گرفته و به‌ عنوان‌ نماینده‌ ایشان به‌ شهرهای‌ مختلف‌ سفر کرد. [۲]
از مهمترین اساتید آیت‌الله ربانی شیرازی علاوه بر مرجع علی‌الاطلاق آیت‌الله‌العظمی سیدحسین بروجردی، می‌توان به مراجع ثلاث یعنی حضرات آیات سیدصدرالدین صدر(پدر امام موسی صدر)، سیدمحمّد حجّت و سیدمحمّدتقی خوانساری اشاره کرد.‌ ایشان همچنین از حضرات آیات شیخ‌ محمدکاظم‌ شیرازی‌، سیدعبدالله بلادی‌ و شیخ آقا بزرگ‌ تهرانی (صاحب الذریعه)‌ اجازه روایت نیز دریافت‌ نمود. [۳]
 
آثار علمی
آثاری چند از مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی برجای مانده که برخی از آنها تالیف، بعضی تصحیح  و بخشی هم تعلیق بر کتاب‌های مهم شیعی است از جمله:
۱- تصحیح‌ کتاب‌ «وسایل الشیعه» و تعلیقه‌ بر آن‌
۲- تصحیح‌ کتاب‌ «بحارالانوار» و تعلیقه‌ بر آن‌
۳- قضاء الحقوق‌ فی‌ ترجمه‌ الصدوق‌
۴- حرکت‌ طبیعی‌ از دو دیدگاه‌
۵- ولایت‌ فقیه
۶- سلاسل‌ الصوفیه
۷- ‌شرح‌ حال‌ علما و دانشمندان‌ [۴]

فعالیت‌های پیش از انقلاب

مبارزه جدی با بهائیت

آیت‌الله ربانی شیرازی در سال‌ ۱۳۲۷ جهت تبلیغ به سروستان که یکی از پایگاههای بهائیان در منطقه فارس و پل ارتباطی بین عوامل بهایی شیراز با دیگر مناطق بود رهسپار شد. ایشان در حدود دو ماه متوالی در این منطقه به تبلیغ و روشنگری پرداخت. سپس در صفر ۱۳۲۷ با «حبیب نجّار» سرکرده بهائیان جلساتی به صورت مناظره انجام داد و در این مناظرات با طرح سؤالاتی وی را محکوم کرد. حبیب نجار در جلسات بعدی که بنا بود جواب سؤالات را بدهد طفره رفت و دیگر شرکت نکرد.
در این میان آیت‌الله ربانی‌ شیرازی تنها به مناظره اکتفا نکرد بلکه برگزاری مراسم‌های مذهبی را هم مورد توجه قرار داد. نکته‌ی حائز اهمیت اینکه در ۲۸ صفر هیچ سالی در سروستان شیراز مراسم سینه زنی و راهپیمایی برگزار نشده بود ولی در ۲۸ صفر ۱۳۲۷، ایشان یک هیئت عزاداری و سینه زنی راه اندازی کرده و تصمیم گرفت این هیئت را به طرف محله «بید اولیاء» که محل استقرار حبیب نجار بود سوق دهد و این هیئت از محله‌ی بهایی‌ها عبور نماید.
محمدعلی ربانی شیرازی در اینباره می‌گوید: «آقایی که به نام «کاکاجان» در هیئت عزاداری در جلو بود، قضیه را برای ما تعریف می‌کرد و می‌گفت بهائی‌ها قلعه‌ی بزرگی به نام «تزنگ» داشتند و در بالای قلعه سنگر گرفته و سنگ زیادی جمع آوری کرده بودند و شروع به سنگ زدن کردند. همین که بهایی‌ها حمله کردند مردم فرار کردند ولی مرحوم ربانی شیرازی و سیدمنصور مردم را به مقاومت دعوت کردند و خود ربّانی پیشاپیش همه به مبارزه پرداخت. این حادثه در روز رحلت نبی مکرم اسلام(ص) بود و مردم مسلمان هم می‌دانستند که پیامبر در برابر مشرکین و در چنین روزی که در کوچه می‌رفتند سنگی به سر مبارکشان خورد و شکست و خون جاری شد. در همان موقع سنگی به سر ربّانی شیرازی اصابت کرد و از سر ایشان خون جاری شد و آن منظره را در ذهن مردم تداعی کرد. این اتفاق باعث شد که مردم شجاعت خاصی پیدا کنند. جوانان با تعصب نردبان آوردند و از این قلعه بالا رفتند.
مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی به یکی از رؤسای هیئت گفته بود که حبیب نجار را بکشید و قضیه را تمام کنید. آنها هم با حمله به مقر بهائی‌ها در راه پله‌ای حبیب نجار را می‌بینند که در حال فرار بوده و همان جا او را می‌کشند.» [۵]  
در پی‌ این‌ اقدام‌، آیت‌الله ربانی شیرازی دستگیر و روانه‌ زندان‌ می‌شود. پس از مدتی ایشان با وساطت‌ حضرات آیات بهاءالدین‌ محلاتی‌ و ‌ سیدنورالدین‌ حسینی‌ شیرازی‌ از علمای نام آور و محبوب شیراز، آزاد شده و به‌ قم‌ برمی‌گردند.
 
 
حزب برادران
حزب برادران در دوران خفقان رضاشاهی به دست آیت‌الله سیدنورالدین شیرازی به صورت پنهانی پایه‌گذاری شد. وی برای مقابله با تجاوزات  و غارت‌گری‌های انگلیس و شوروی در داخل ایران، این حزب را تشکیل داده بود. این حزب محل تجمع کسانی بود که دغدغه‌های مبارزه با جریان‌های ضد اسلامی و ملی داشتند و آیت‌الله ربانی شیرازی هم شناخت کاملی از آیت‌‎الله سیدنورالدین‌ حسینی‌ شیرازی‌ و ماهیت آن حزب داشت.
وی از قبل، مؤسس حزب را می‌شناخت و پای منبر و وعظ او نشسته بود و مجذوبش شده بود از همین رو به صورت مخفیانه و پنهانی به عضویت حزب برادران شیراز درآمد. از این پس ایشان فعالیت‌های رسمی و سازماندهی شده‌ی خود را با عضویت در حزب برادران ادامه می دهد.
بعد از شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاخان و باز شدن فضای سیاسی، آیت‌الله سیدنورالدین شیرازی هم از تحت نظر بودن خارج گردید. در پی این اتفاقات، فعالیت حزب برادران نیز از حالت پنهانی خارج شده و فعالیت‌های مستقیم و آشکار سیاسی آیت‌الله ربّانی شیرازی هم شروع می‌شود.
مرامنامه حزب برادران نیز بسیار آرمانی تدوین شده بود. از جمله اینکه بر اعتقاد به روحانیت و ولایت مرجع دینی تأکید کرده و رهایی ایران از چنگال استعمارگران و مستبدان، احیای اسلام واقعی را دنبال می‌کرد. آیت‌الله ربانی شیرازی تا حدود سال ۱۳۲۵ در حزب مشغول فعالیت بوده و جلسات را اداره می‌کرد. [۶]

قیام پانزده خرداد
آيت‌اللّه ربّانى شیرازی در روایتی ناب به تحلیل وقایع سال‌های دهه ۲۰ تا ۴۰ که به نوعی زمینه ساز قیام پانزده خرداد ۴۲ شد می پردازد:
«رژيم شاه تا هنگامى كه حضرت آيت‌اللّه العظمى بروجردى زنده بودند، از لحاظ مرجعيت عامه ايشان و توجه فراگير ملت اسلام، چه در ايران و چه در خارج با وجود آن شخصيت بزرگ عالم اسلام نمى‌توانست برنامه‌هاى خود را كه در جهت مخالف اسلام و تأمين منافع آمريكا بود، اجرا نمايد. بنابراين شاه به شدت در انتظار روزى بود كه اين سدّ بزرگ در برابر اجراى توطئه ها و برنامه هاى ضداسلامى‌اش برداشته شود.
فروردين ۱۳۴۰ با وفات آيت‌اللّه العظمى بروجردى، شاه مصمم به اجراى دستورات و برنامه‌هاى آمريكايى، اولين اقداماتش را آغاز كرد. در آن مقطع حساس اولين وظيفه ما حفظ قدرت مرجعيت واحد بود كه استوارترين نگهبان شئونات اسلام و مسلمين است. سپس تلاشى جدى براى تحقق مرجعيت واحد، بعد از ارتحال آيت‌اللّه العظمى بروجردى و در مرحله بعد، اتحاد مراجع انجام داديم كه موفقيتى در پى نداشت.
تجربه و واقعيت ثابت كرده بود كه بايد فقيهى باتقوا، عارف به شئونات اسلام و مسلمين كه شهامت دگرگونى وضع سياسى آن روز ايران را داشته باشد به عنوان مرجع دينى و رهبر سياسى در اذهان عموم مردم ايران تثبيت گردد. همه اين ويژگي‌ها منحصراً در شخصيت بلند مرتبه حضرت آيت‌اللّه العظمى خمينى خلاصه شده بود.
از طرف ديگر مطلب مهمى كه در سال ۱۳۴۰ براى هيچ كس حتى روحانيان مبارز هم قابل هضم نبود، علت‌العلل تضعيف مبانى دينى و رشد مفاسد در ايران بود. اين مطلب مهم براى من بعد از مبارزه با بى حجابى سال ۱۳۱۸ و مبارزه با فرقه هاى منحرف سياسى مانند بهائيت در سال ۱۳۲۷ به بعد كاملاً روشن شد.
شاه در مهر ۱۳۴۰ اولين قدم را در مبارزه با دين و روحانيان، در نتيجه اجراى نقشه‌هاى شوم خود با اعلام تشكيل انجمنهاى ايالتى و ولايتى آغاز كرد. حذف شرط اسلام از انتخاب شوندگان و حذف قرآن كريم به عنوان تنها كتاب آسمانى براى سوگند، هتك اسلام و سابقه اسلامى ايران بود. عمده فعاليت ما در آن روزها تشكيل جلسات مدرسان براى مذاكره و مشورت، اعتراضات شفاهى و كتبى مدرسان در خصوص لايحه مزبور، راه اندازى تظاهرات و انجام سخنراني‌ها در جهت روشن نمودن اذهان عمومى مردم بود.
وقايع تاريخى آن ايام به واقعه خونين ۱۵ خرداد و تبعيد امام به تركيه و نجف انجاميد. كشتار دسته جمعى ۱۵ خرداد، بازداشتها و مضروب و مجروح نمودن افراد، جوّى از ترس و وحشت را در سراسر كشور چيره نمود. جمعيتهاى متحد تظاهركننده متلاشى و پراكنده شدند، جز افرادى بسيار اندك از دوستان مبارز، ديگران به خلوت خانه و آرامش محراب و مدرسه روى آوردند.» [۷]
ایشان در مورد قیام پانزده خرداد هم می‌گوید:
«وقايع تلخ و خونبار ۱۵ خرداد ۴۲ اين تجربه گران قدر را به ما داد كه اقشار مختلف مردم به عنوان پشتوانه اصلى نهضت روحانيان از وضع سياسى ايران و نقشه هاى شوم آمريكا و شاه آگاه مى‌شوند و همين طور با آگاهى بيشتر از وظيفه اسلامى خود در قبال حفظ عزت اسلام و استقلال ايران با عزمى راسخ تر قدم به ميدان مبارزه مى‌گذارند و به روشهاى گوناگون مبارزه را كمك و تقويت مى‌كنند. با تبعيد امام به نجف وظيفه ما در ادامه مبارزه سنگين تر مى‌شود و راه بسيار سخت مبارزه را با قدمهاى ثابت همراه با شهامت و استقامت بايد پيمود.» [۸]

تاسیس انجمن سرّی
بعد از جلسه ای که در تاریخ ۲۳/۱۲/۱۳۴۴ در منزل آقای مشکینی تشکیل شده بود، دستگیری‌های گسترده‌ای انجام گرفت. به دنبال این دستگیری‌ها ساواک پی برد تشکیلات بسیار مخفی در قم در حال فعالیت است که آنان بی‌اطلاع بودند. این موضوع را از تفتیش منزل آیت‌‌الله‌ آذری قمی و پیدا شدن نوشته‌ای به عنوان اساسنامه از منزل وی دریافتند. در این اساسنامه که به عنوان اساسنامه تشکیل مقدمانی حکومت اسلامی مطرح می‌شود مواردی عنوان شده بود که ساواک را به وحشت می‌اندازد.
این اساسنامه در ۶ صفحه تنظیم شده که آیت‌الله آذری قمی در بازجویی‌های مکرر و در اثر شکنجه‌های زیاد اعتراف کرده این اساسنامه را آقای ربانی شیرازی به وی داده است. در این اساسنامه مقرر می‌شود که جلسات به طور منظم ادامه یابد و تنظیم و تهیه این اساسنامه به عهده آیت‌الله ربانی شیرازی بوده است.
آیت‌الله ربانی شیرازی در سال ۱۳۴۵ می‌گفت که در حدود ۲۰ ماه قبل با حضور آقایان منتظری، حاج‌آقا مهدی حائری تهرانی، مصباح یزدی، هاشمی رفسنجانی،‌ آذری قمی، قدوسی، ابراهیم امینی، مشکینی، سیدعلی خامنه‌ای و سیدمحمد خامنه‌ای جلساتی داشتیم. آقای ربانی شیرازی این اساسنامه را جهت بررسی و اظهار نظر به چند نفر از حاضرین در جلسه داده بود. این جلسات چندین بار تدوام داشت و مرامنامه به استناد این اساسنامه تهیه و تنظیم شد. پس از تنظیم این اساسنامه، انتخاباتی بین افراد جلسه برگزار گردید که آقای منتظری صندوق دار و مسئول امور مالی و آقای ربانی چند دوره ریاست جلسه را به عهده گرفتند و آقای مشکینی مسئول بخش دیگری بودند. [۹] نهایتا نیز با شکنجه و اعتراف آقای آذری قمی آیت‌الله ربانی شیرازی هم دستگیر می‌شوند.

طرح مرجعیت امام خمینی(ره)
آیت‌الله ربانی‌ شیرازی‌ از کسانی‌ بود که‌ پس‌ از درگذشت آیت‌الله العظمی بروجردی، مرجعیت‌ امام‌ خمینی‌ را پیشنهاد داد و همواره‌ بر این‌ باور بود که‌ شرط‌ اصلی‌ رویارویی‌ با دشمن‌، داشتن‌ تشکیلات‌ منسجم‌ است‌ که‌ رهبری‌ آن‌ را فردی‌ بر عهده‌ داشته‌ باشد که‌ مورد تأیید علما باشد و از بینش‌ سیاسی‌ صحیح‌ و منطبق‌ بر اسلام‌ و نیز از حس‌ دشمن‌شناسی‌ و موقعیّت‌شناسی‌ کامل‌ برخوردار باشد و در این‌ راه‌ شجاعت‌ و شهامت‌ داشته باشد.
در جریان قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ که جان امام در خطر بود مراجع، شاگردان و یاران امام تلاش زیادی نمودند تعداد مرجعیت امام در جامعه جا بیافتد. چرا که بر اساس قانون مشروطه حکومت حق آسیب زدن به مراجع را نداشت. با این وجود با درگذشت آیت‌‎الله العظمی سیدمحسن حکیم در سال ۱۳۴۹، حکومت پهلوی به شدت مخالف مطرح شدن امام به عنوان مرجع تقلید بود به همین دلیل با کسانی که در این مسیر تلاش می‌کردند به شدت برخورد می‌کرد. از جمله‌ی این افراد مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی بود که در این زمینه تلاش وافری می‌نمود.
 
 
مبارزان طرفدار نهضت اسلامی به فراست دریافتند که رمز گسترش آموزه های نهضت به رهبری امام در تبلیغ و پذیرش مرجعیت ایشان در اقصی نقاط کشور نهفته است از اینرو درصدد برآمدند از این فرصت سود جویند و در قالب یک تکلیف شرعی و عرفی، امام را بیش از پیش به توده های مؤمنین مذهبی به عنوان یک مرجع تقلید اعلم و پیشرو معرفی کنند. ناگفته پیداست که مجالس ترحیم آیت‌الله حکیم، فرصت مغتنمی برای این منظور بود.
در این میان تدابیر اتخاذ شده از سوی آقایان منتظری و ربانی شیرازی بیش از دیگران بود. این دو نفر تصمیم گرفتند اعلامیه‌ای در تأیید مرجعیت امام صادر کنند. این عمل به سرعت مورد تقلید و استقبال چند تن دیگر از مدرسین و فضلای حوزه علمیه قرار گرفت و آنان نیز اقدام به صدور چنین اعلامیه هایی کردند.
در آغاز اعلامیه آقایان منتظری و ربانی شیرازی، ضمن عرض تسلیت رحلت آیت‌الله حکیم، خاطرنشان گردیده: «در این لحظات حساس که جامعه ما بر سر دو راهی انتخاب [مرجع] و تثبیت وضع آینده قرار گرفته، لازم می‌دانیم بر حسب وظیفه دینی و تکلیف خطیری که بر عهده داریم، وظیفه مردم را به طور قاطع و روشن تعیین و ابلاغ نماییم» سپس با یادآوری یک نمونه تاریخی در خصوص چگونگی رسیدن میرزای شیرازی بزرگ به مرجعیت بعد از رحلت شیخ مرتضی انصاری، ضمن هشدار درباره وضعیت جامعه ایران به لزوم «انتخاب فردی مدبر، روشن بین و واقف به مصالح اسلام و مسلمین» تصریح و اهمیت چنین انتخابی را چون: «دو راهی عزت و ذلّت، رشد و انحطاط و بالاخره بقاء و زوال» ذکر کرده است. در ادامه لازمه مرجع منتخب را حایز شرایطی نظیر «رشد اجتماعی، شهامت، شجاعت، جهان بینی اسلامی، آشنائی کامل با اوضاع جهان و حوادث واقعه، معرّف اسلام واقعی به مردم و صاحب نظر در همه شؤون اسلامی» دانسته و امام خمینی را در بردارنده این ویژگی‌ها ذکر کرده اند. [۱۰]
آیت‎الله ربّانی شیرازی‌، از سال‌ ۱۳۴۹ هجری‌ شمسی‌، هم‌زمان‌ با مطرح‌ شدن‌ مبحث‌ حکومت‌ اسلامی‌ در سخنان‌ امام‌ خمینی(ره)‌، در صدد کادرسازی‌ و سازماندهی‌ روحانیون‌ انقلابی‌ و فرستادن‌ آنها به‌ نقاط‌ مختلف‌ کشور برآمد. [۱۱]
 
 
بازداشت‌ها
یکی‌ از گروه‌هایی‌ که‌ پیش‌ از انقلاب‌، مستقیماً با‌ آیت‌الله ربانی شیرازی‌، ارتباط‌ داشت‌، گروه‌ ابوذر بود. پایگاه‌ مرکزی‌ این‌ گروه‌ در نهاوند بود و اعضای‌ آن‌ با راهنمایی ایشان به‌ مبارزه‌ با رژیم‌ می‌پرداخت.
افراد اصلی‌ این‌ گروه‌ در قم‌، در حین‌ خلع‌ سلاح‌ مأمور شهربانی‌ دستگیر شدند و هر شش‌ نفر آنان‌ اعدام‌ شدند. ساواک‌ با دستگیری‌ این‌ گروه‌، با محاصره خانه‌ آیت‌الله ربانی‌ شیرازی در قم‌ ایشان را دستگیر و به‌ زندان‌ قصر منتقل کرد که این حبس سه‌ سال‌ و یک‌ ماه‌ طول کشید.
از جمله اقدامات آیت‌الله ربانی‌ شیرازی‌ در این ایام برپایی‌ نماز صبح‌ در زندان بود که تا پیش از آن ممنوع بود. این‌ امر باعث‌ عصبانیت‌ مأموران‌ و هجوم آنان به ایشان و دیگر نمازگزاران در زندان و نهایتاً شکنجه‌ی فراوان وی شد. آیت‌الله ربانی در طول نهضت‌ دوازده‌ بار دستگیر و روانه‌ زندان‌ شد و بیست‌ روز قبل‌ از ورود امام‌ به ایران و با اوج‌ گرفتن‌ نهضت‌ از زندان‌ آزاد شد. [۱۲]

فعالیت‌های بعد از انقلاب
مجلس خبرگان قانون اساسی

با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌، فعالیت‌ سیاسی‌ آیت‌الله ربانی‌ شیرازی‌ شکل جدیدی به خود گرفت. وی‌ به‌ سفارش‌ امام‌ برای‌ حل‌ مشکلات‌ و جنگ‌های‌ داخلی‌ در مناطق‌ کردستان‌ و آذربایجان‌، به آن مناطق سفر کرد و اندکی بعد برای‌ حلّ و فصل‌ غائله‌ فارس‌ به‌ آنجا رفت.
هم زمان ایشان از طرف مردم شیراز به عنوان نماینده‌ی خبرگان تدوین قانون اساسی انتخاب شد. وی در مجلس خبرگان قانون اساسی با همکاری حضرات آیات بهشتی، مشکینی، جوادی آملی و دستغیب در کمیسیون (۱)، اصول کلیات قانون اساسی را تنظیم نمودند. [۱۳]  
آیت‌الله ربانی درباره فعالیتش در مجلس خبرگان می‌گوید:«در مجلس خبرگان درباره ولایت فقیه، معنای صحیح شورا، برقراری قانون سپاه پاسداران و مسائل دیگر پافشاری نمودم. بعضی از آقایان مانند بنی صدر ولایت فقیه را به معنای نظارت می‌گرفتند و من در کمیسیون مکرر در این زمینه صحبت کردم و پافشاری نمودم.» [۱۴]

ترورها
مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی بارها مورد سوء قصد قرار گرفتند. از جمله گروهک فرقان دو مرتبه در شیراز تلاش کردند تا ایشان را ترور کنند.
آیت‌الله ربانی شیرازی خود ماجرا را اینگونه شرح می‌دهند:«گروه فرقان دو مرتبه به شیراز آمدند و هر دو مرتبه دستگیر شدند و ظاهرا برای ترور من آمده بودند. در شب نهم فروردین ۱۳۶۰ از جهاد سازندگی در برابر بیمارستان حافظ از شیشه عقب ماشین مورد حمله واقع شدم، به مجرد اینکه در گردن احساس سوختگی کردم خودم را به کف ماشین انداختم. راننده از فریاد من متوجه پیشامد گردید  و از ماشین پایین آمد و یک نفر به نام محبی که همراه من بود تیری شلیک کرد و کسانی که قصد ترور مرا داشتند به فکر اینکه به مقصود رسیده‌اند با موتور متواری شدند. به هر حال به راننده گفتم فوراً مرا به منزل برسان و آنها را تعقیب نکن. به منزل آمدم و از آنجا به سپاه و بیمارستان تلفن نمودند و آمبولانس فوراً آمد، در حالی که خون از گردنم می‌ریخت و لباسم به کلی آلوده شده بود، به بیمارستان بردند. با اینکه تیر به حساس‌ترین محل بدنم خورده بود، اما صدمات به کمترین حد بوده و پس از چند روز بستری شدن به منزل برگشتم.» [۱۵]
در پی این سوء قصد حضرت امام خمینی(ره) در تلگرافي خطاب به ايشان مي‌فرمايد:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
جناب حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي رباني‌شيرازي دامت افاضاته
از سوء قصد به جنابعالي مطلع شدم  اين نحو برخورد با روحانيون متعهد، برنامه منحرفين بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع كاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنكه به حكم تاريخ، روحانيون آگاه در تمام صحنه‌هاي سياسي پيشقدم بوده‌اند و ترور اشخاص نمي‌تواند آنان را مأيوس كند و راه را براي بدخواهان به اسلام و كشور باز كنند. بحمدالله جنابعالي از اين سانحه نجات پيدا نموديد و اميد است بزودي صحت خود را بازيافته و به خدمت به اسلام و مملكت ادامه دهيد. [۱۶]

شورای نگهبان
در اوج مبارزات انتخاباتی اولین دوره مجلس شورای اسلامی حضرت امام (ره)  با معرفی حضرات آیات عبدالرحیم ربانی شیرازی، لطف‌الله صافی گلپایگانی، محمدرضا مهدوی‌کنی، غلامرضا رضوانی، احمد جنتی و یوسف صانعی به عنوان فقهای شورای نگهبان در اول اسفند ۱۳۵۸ اولین گام را برای شکل دادن به نخستین مجلس شورای اسلامی بعد از انقلاب را برداشتند. مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مصاحبه‌ای درباره ملاک‌های حضرت امام(ره) در انتخاب اعضای شورای نگهبان گفت: « آنچه امام در نظر گرفتند این است که اعضای شورای نگهبان اسلام شناس باشند و قدرت اجتهاد و قدرت تشخیص آنچه که در مجلس تصویب می شود داشته باشند و به طور کلی اینها عدالت، علم و شهامت اظهار نظر داشته باشند.» [۱۷]
 

در تاریخ اول اسفند ۱۳۵۸ آیت‌الله ربانی شیرازی طی گفتگویی با  روزنامه کیهان در مورد فقهای منتخب امام(ره) برای شورای نگهبان، گفت:«اینها همه از فقها و اساتید قم هستند و مسلّماً بینش آقا [امام] نسبت به فقها بینش صحیحی است. همه‌ی اینها از مدرسین حوزه هستند به جز یک نفر که در نجف بوده است. آقای رضوانی از هنگامی که آقا در نجف بودند، ایشان هم نجف بودند و با آقا به ایران بازگشتند.» [۱۸]
آیت‌الله ربّانی شیرازی در پاسخ به سؤال دیگری مبنی بر اینکه شورای نگهبان چه زمانی کار خود را شروع می‌کند، اظهار داشت: «این شورا بعد از اینکه مجلس تشکیل شد، شروع به کار می‌کند. البته باید ۶ نفر دیگر از حقوقدانان مسلمان توسط شورای عالی قضایی انتخاب شوند و به مجلس معرفی شوند تا شورای نگهبان تکمیل شود. یعنی شورای نگهبان زمانی کار خود را شروع می‌کند که شورای عالی قضایی و مجلس شورای ملی تشکیل شده باشد.» [۱۹]
مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی از تاریخ ۰۱/۱۲/۱۳۵۸ تا لحظه شهادت یعنی ۱۷/۱۲/۱۳۶۰ عضو فقهای شورای نگهبان بودند. بعد از فاجعه‌ی رحلت آیت‌الله ربانی شیرازی، حضرت امام خمینی(ره) در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۶۰ آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی را به جای ایشان به عنوان فقیه شورای نگهبان منصوب کردند.

رحلت شهادت گونه
آیت‌الله ربانی‌ شیرازی‌ سرانجام در روز ۱۷ اسفند ۱۳۶۰ در حالي كه براي شركت در جلسه‌ي شوراي نگهبان عازم تهران بود در بين راه اصفهان نرسيده به دليجان اتومبيل‌شان بر اثر تركيدن لاستيك از جاده منحرف شد و بنابر نوشته‌ي برخي منابع ماشين واژگون شد و آيت‌الله رباني را به يكي از درمانگاه‌هاي دليجان منتقل كردند. هنوز ساعاتي از انتقال وي به درمانگاه نگذشته بود كه جان‌به‌جان آفرين تسليم كرد و به ديدار حق شتافت.
 
اين تصادف حكايت از امور مبهم و مشكوك مي‌كند كه مسئولان قضايي در صدد پيگيري آن بودند.
هنوز بسياري از افراد نمي‌دانند كه ايشان به شهادت رسيده، چون عوامل ضدانقلاب و نفوذي‌ها در رسانه‌ها چنان رفتار كردند و جلوه دادند كه ايشان در اثر تصادف از بين رفتند، ولي حيدر جم با بررسي‌هايي، آثار شهادت وي را ديده است.
مهندس حيدر جم كه در بسياري از مسافرت‌هاي بعد از انقلاب همراه آيت‌الله رباني‌شيرازي بوده، به بيان شاهد عيني از توطئه عليه آيت‌الله رباني‌شيرازي مي‌پردازد و تصادف ايشان را امري ساختگي مي‌داند و بر اين اعتقاد است كه وي را به شهادت رسانده‌اند. وي در اين‌باره به چند نكته اشاره مي‌نمايد:
۱ـ آيت‌الله رباني‌شيرازي در دو شغل مهم و پراهميت در دو شهر دور از هم، شيراز و تهران، شوراي نگهبان و نمايندگي حضرت امام در استان فارس ايفاي مسئوليت مي‌كرد. بدين‌ترتيب هر هفته به‌طور متداول بايستي هم در جلسات شوراي نگهبان شركت مي‌كرد و همچنين در شيراز مسائل اجتماعي انقلاب را پيگيري مي‌كردند...
وي در خصوص فاجعه‌ي شهادت آيت‌الله رباني‌شيرازي چنين مي‌گويد: «... به منزل علي رباني رسيديم. از شنيدن حادثه گريان و نالان بوديم و تلويزيون اخبار حادثه را اين‌گونه پخش كرد: "خودروي آيت‌الله رباني شيرازي در اثر سرعت زياد واژگون شد و ايشان دار فاني را وداع گفت". من از شنيدن خبر حيرت‌زده شدم، چون در مسافرت‌هاي زياي كه با حاج آقا داشتيم، ديده بودم اگر ماشين هم داراي شرايط مناسب بود كه بتواند با سرعت زياد حركت كند، خود ايشان اين اجازه را به راننده نمي‌داد.
صبح روز بعد هنگام طلوع آفتاب به دليجان رسيديم، همراهان به دنبال تشريفات و تحويل گرفتن جنازه رفتند، ولي من به محل حادثه و بازديد از علايم و آثار رفتم. حادثه در فاصله‌ي ده، پانزده كيلومتري دليجان به سمت اصفهان روي داده بود.
۲ـ تركيدن لاستيك
تركيدن لاستيك (سمت چپ عقب) به هر ترتيبي كه اتفاق افتاده باشد ـ در اثر اصابت گلوله و يا عامل ديگر ـ خودرو مي‌بايستي به سمت چپ منحرف شده باشد و اگر مهارت راننده و تسلط به فرمان ايجاد كند كه اجازه‌ي انحراف به چپ و خارج شدن از جاده را نداده باشد، لازم است كه كنترل صورت گرفته باشد و شرايط توقف خودرو اين را نشان مي‌داد.
۳ـ واژگون شدن
اگر آنچه در اخبار تلويزيون مطرح و سرعتي كه به آن اشاره شد درست باشد، مي‌بايستي كه خودرو پس از تركيدن لاستيك به سمت چپ منحرف و مسير نسبتاً‌ طولاني را در كف بيابان پيموده باشد و يا اگر واژگون مي‌شد، مي‌بايستي غلت زده باشد و يا اگر غلت نزده، مي‌بايستي مقدار زيادي روي زمين كشیده شده باشد. مضافاً به اينكه ماشين ضد گلوله و سنگين بود كه قبل از انقلاب از طرف نيروي هوايي براي استفاده خريداري شده بود و پس از انقلاب تعدادي از آنها در بندر امام مانده بود و حاج آقا رباني بعد از حادثه‌ي سوءقصد و تيراندازي و زخمي‌شدنشان با اطلاع فرمانده نيروي هوايي از آن استفاده مي‌كرد. با دلايلي كه ذكر شد هيچ‌گونه آثار خراش، غلت و يا كشيدگي در روي بدنه‌ي اتومبيل ديده نشد، فقط در روي دماغ سمت راست گل‌گير به اندازه‌ي كمي فرورفتگي بود كه بدون هرگونه رنگ‌رفتگي و سايش و خاك‌آلودگي بود.
با ديدن خودرو حس كنجاوي من بيشتر تحريك مي‌شد، اطراف و بدنه‌ي خودرو را به دقت مورد بررسي قرار دادم. رويه‌ي لاستيك چرخ چپ عقب كاملاً كنده شده و به نظر مي‌رسيد كه در كارگاه با مهارت به‌وسيله‌ي ابزار قسمت رويه‌ي لاستيك را روكن نموده‌اند. همچنين احتمال تعويض چرخ عقب با يك لاستيك نخ‌نما نيز وجود داشت. روي شيشه در سمت راننده يك اثر ضرب‌خوردگي در وسط و شكستگي به قطر ۲۰ سانتي‌متر ديده مي‌شد.
مشاهدات خود را از وضع ماشين به علي آقا (فرزند آيت‌الله رباني‌شيرازي) گزارش دادم و ساعتي بعد علي‌رغم آنكه خودرو بر روي يك تريلر گذاشته شده و به شهر دليجان حمل شده بود، مجدداً اتومبيل را بازديد نموديم و نتيجه‌ي مشاهدات را براي اطرافيان تشريح كردم.
۴ـ ميني‌بوس از راه رسيد بعداً كسب اطلاع شد كه ميني‌بوسي از راه رسيد كه شخصي ملبس به لباس روحانيت، فقط مرحوم آيت‌الله رباني‌شيرازي را در ميني‌بوس گذاشته و به سمت دليجان حركت كرده است.
۵ـ نكته‌ي اصلي و حساس در اينجاست كه اگر بعد از حادثه، شخصي كه در ميني‌بوس با فاصله‌ي كمي از آيت‌الله رباني‌شيرازي و بقيه‌ي همراهان (راننده و محافظ) قرار داشته، از سر نوع‌دوستي خواسته كمك كند، چرا تنها ايشان را با خود برده است؟!
۶ـ ميزان آسيب‌ديدگي و جراحت در محل شست‌شو و زمان كفن و دفن، جنازه به دقت مورد بررسي قرار گرفت. هيچ‌نوع اثر شكستگي و ضرب‌ديدگي و خراش در روي بدن متوفي ديده نمي‌شد، فقط روي پيشاني بين دو ابرو يك اثر كم‌رنگ كبودي به اندازه‌ي يك سانتي‌متر مربع و مقدار كمي خون در داخل گوش‌ها و به همان اندازه در داخل سوراخ بيني ديده مي‌شد.
در اينجا اين تصور پيش مي‌آيد كه اگر جريان خون در داخل سوراخ گوش و در بيني در اثر ضربه‌ي وارد شده و شكستگي جمجمه بوده باشد، مصدوم بايد در لحظه‌ي سوار شدن به ميني‌بوس در حال بي‌هوشي بوده باشد، در صورتي كه شواهد خلاف اين را نشان مي‌داد. آقاي رباني در موقع سوار شدن به ميني‌بوس سالم بودند!
پس از انجام مراسم تشييع و تدفين جهت بررسي بيشتر شبانه در بيمارستان آيت‌آلله گلپايگاني در قم و بيمارستان اراك با دو سرنشين (راننده و محافظ) ملاقات كردم. از اينكه دو نفر سرنشين كه ظاهراً هيچ‌گونه آسيبي نديده بودند، جدا از هم در قم و اراك بستري شده بودند، شگفت‌زده شدم؛ نكته‌اي كه متأسفانه اصلاً مورد توجه قرار نگرفت.
راننده از وضع و حال آقا سئوال كرد، ابتدا براي اينكه از فوت آيت‌الله رباني‌شيرازي ناراحت نشود، گفتم كه حال آقا خوب است و از شما احوال‌پرسي مي‌كرد، خيلي دعا كرد و تشكر نمود تا اينكه در فاصله‌ي نيم‌ساعت به او اطلاع دادم كه حاج آقا فوت كرده است. خيلي ناراحت شد و در حين گريه گفت اگر حاج‌آقا زنده بود مرا دلداري مي‌داد و دعوت به صبر مي‌كرد.
در مورد سرعت زياد و سبقت گرفتن از او سئوال كردم، اظهار داشت كه با وجود حضور چند خودرو و تريلر در سمت حركت و در جهت مخالف امكان سرعت زياد و سبقت وجود نداشت و اضافه كرد، خودم ديدم كه يك ميني‌بوس بعد از حادثه توقف كرد و مردي با عمامه از آن بيرون آمد و حاج آقا را با خود برد.
بدين‌ترتيب اين شخصيت ممتاز انقلاب اسلامي و مجاهد نستوه مظلومانه به شهادت رسيد و موضوع قتل و مرگ وي بي‌سرانجام ماند. در سال‌هاي بعد درباره‌ي مشكوك بودن كشته‌شدن اين سرباز اسلام، رهبر فرزانه‌ي انقلاب اشاراتي نمودند.
شنيده شد كه راننده پس از بهبودي و مرخصي از بيمارستان در يك كارخانه مشغول به كار مي‌شود و چندي بعد به‌گونه‌اي مرموز و مشكوك درست در سالگرد حادثه فوت كرد.
در نامه‌ي شماره ۴۲۷۱۹/۴/۱۶۰ مورخه‌ي ۱۴/۱/۶۱ نظر كارشناسان اداره‌ي تشخيص هويت و پليس بين‌الملل چنين آمده است: «آثار موجود بر روي شيشه‌ي ارسالي مورد بررسي‌هاي ميكروسكوپي قرار گرفت. بر روي اين آثار شكستگي‌هاي متعددي با خطوط منظم دايره‌اي‌شكل نظير شكستگي‌هاي حاصله از برخورد گلوله مشاهده مي‌گردد، لذا اين آثار احتمالي مي‌تواند در اثر برخورد گلوله ايجاد شده باشد».
همچنين صورت‌مجلس مورخه‌ي ۱۸/۱۲/۱۳۶۰ در مورد پيدا شدن يك پوكه فشنگ ژ۳ در سه متري محل حادثه، وقوع ترور و تيراندازي را تأييد مي‌نمايد. به احتمال قريب به يقين اين عالم بزرگوار و مبارز سرسخت به دنبال توطئه‌اي در داخل ميني‌بوس به قتل رسيده است. [۲۰]
حضرت امام خميني(ره) در سوگ اين روحاني بزرگوار و مجاهد في‌سبيل‌الله در پيامي به ملت ايران به تجليل از شخصيت و مبارزات آیت‌الله ربّاني‌شيرازي در تاريخ ۱۸ اسفند ۱۳۶، چنين فرمودند:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
إنا لله و إنا إليه راجعون
با كمال تأسف رحلت غم‌انگيز جناب حجت‌الاسلام والمسلمين، مجاهد عزيز، آقاي رباني‌شيرازي را به اسلام و اولياي معظم اسلام، بويژه حضرت بقيه‌الله ـ أرواحنا فداه ـ و به ملت شريف و حوزه‌هاي علميه و اهالي محترم فارس و بازماندگان اين فقيد سعيد تسليت عرض مي‌كنم. در طول تاريخ، مدعيان فضيلت و مجاهدت و شجاعت و تعهد به حق و دين بسيار بوده‌اند و هستند؛ لكن صاحبان فضايل و مجاهده و تعهد به حق و حقيقت در اقليت‌اند، و تنها در سختي‌ها و گرفتاري‌ها و حق‌گويي‌ها در مقابل قدرت‌هاي شيطاني است كه مدعيان لافزن از متعهدان بي‌سروصدا و خالصان فداكار از مغشوشان رياكار متمايز مي‌شوند. مرحوم مجاهد، سعيد ارزشمند، رباني‌شيرازي، كه اكنون در جوار حق آرميده و ما از بركات وجودش محروم شديم از اين اقليت بود. او در طول زندگاني شرافتمندانه خود، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، در مقابل باطل و باطل‌ها ايستاد و از خود نرمش نشان نداد. او در حبس‌ها و زجرها و ناملايمات با قامت راستِ انسان‌هاي متعهد ايستادگي كرد و تسليم نشد. او - كه خدايش رحمت كند و به جوار قرب حضرتش بپذيرد - با روحي ملايم در مقابل دوستان و مؤمنان و مقاوم در برابر دشمنان خلق به لقاءالله پيوست؛ و ما عقب‌ماندگان كه احتياج به اين مردان حق داريم از آن كمال و جمال محروميم. از خداوند متعال توفيق خدمت براي همگان، و سعادت و صبر در اين مصيبت براي دوستان و بازماندگان ايشان را خواستارم.[۲۱]
*************************************************************
پانویس
۱- پایگاه اطلاع رسانی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۲- زندگی‌ نامه آیت‌‌الله ربانی شیرازی به قلم خودش، فصلنامه ۱۵ خرداد ۱۳۸۴ شماره ۶.
۳- پایگاه اطلاع رسانی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۴- زندگی‌ نامه آیت‌الله ربانی شیرازی به قلم خودش، فصلنامه ۱۵ خرداد ۱۳۸۴ شماره ۶.
۵- تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات آیت‌الله عبدالرحیم ربانی شیرازی- مرکز اسناد انقلاب اسلامی- ص ۴۷ تا ۴۵
۶- همان ص ۴۰تا ۳۹
۷- جليل عرفان منش، خاطرات پانزده خرداد؛ شیراز، ویراست دوم، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی
۸- همان
۹- تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات آیت‌الله عبدالرحیم ربانی شیرازی- مرکز اسناد انقلاب اسلامی ص ۱۳۷ ت ۱۳۶
۱۰- متن اعلامیه آقایان حاج شیخ حسینعلی منتظری و حاج شیخ عبدالرحیم ربّانی شیرازی درباره اعلمیت امام، اسناد انقلاب اسلامی، ج ۲، پیشین، صص ۱۷۸ ـ ۱۷۹
۱۱- زندگی‌ نامه آیت‌‌الله ربانی شیرازی به قلم خودش، فصلنامه ۱۵ خرداد ۱۳۸۴ شماره ۶.
۱۲- همان
۱۳- مجله پیام انقلاب، سال پنجم ص ۲۱
۱۴- همان ص ۲۱
۱۵- تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات آیت‌الله عبدالرحیم ربانی شیرازی- مرکز اسناد انقلاب اسلامی- ص ۲۷۴ تا ۲۷۳
۱۶- صحیفه امام، ج۱۴، ص۲۴۱
۱۷- کیهان، شماره ۱۰۹۳۴، ۰۱/۱۲/۱۳۵۸
۱۸- همان
۱۹- همان
۲۰- تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات آیت‌الله عبدالرحیم ربانی شیرازی- مرکز اسناد انقلاب اسلامی- ص ۲۸۰ تا ۲۷۶
۲۱-  صحیفه امام، ج ۱۴، ۸۶

 
نسخه قابل چاپ
بازديدها
تعداد بازديد کنندگان سايت: 27281897 بازدید سایت در امروز: 18150
Copyright © 2010 Guardian Council - All rights reserved.