شوراي نگهبان
 
سایر اخبار

1396/4/17 شنبه
يادمان سالگرد رحلت آيت‌الله رباني املشي
از تبار مظلومان






يادمان سي و دومين سالگرد رحلت شهادت‌گونه مرحوم آيت‌الله محمدمهدي رباني املشي


محمّد علي‌كرمي

تولّد و وضعيت خانوادگي

آيت‌الله رباني املشي به تاريخ ۱۵ شعبان ۱۳۵۳ قمري برابر با ۳ آذر ۱۳۱۳ شمسي در شهر مقدس قم به دنيا آمد. پدرش مرحوم ابوالمكارم رباني املشي روحاني مقيم قم و اهل املش گيلان به يمن تقارن تولد فرزندش با حلول نيمه شعبان و سالروز ميلاد امام زمان (عج) نامش را محمدمهدي نهاد.
محمدمهدي رباني املشي در حالي كه بيشتر از ۶ سال نداشت مادر خود را از دست داده و از مهر مادري محروم گرديد و در ادامه در دامان مهربان پدر تحت تربيت قرار گرفت.
ابوالمكارم رباني املشي روحاني به غايت ساده زيست و باتقوايي بود. زندگي وي در نهايت سختي و امكانات بسيار پاييني مي گذشت. وي همواره فرزندانش را نيز به ساده زيستي سفارش مي‌كرد. آيت‌الله محمدمهدي رباني املشي از پدر خود اينگونه تعبير مي‌كند كه «هيچ گاه خود را به دنيا آلوده نساخت.» [۱] شهريه كم و نماز استيجاري ممر درآمد بسيار پايين مرحوم ابوالمكارم بود و از همين رو فرزندش شرم داشت كه كسي بداند پدرش نماز استيجاري به جا مي آورد. [۲]
آيت‌الله محمدمهدي رباني املشي از منزل پدري و وضع تردد خود در دوران كودكي نيز چنين روايت مي‌كنند:
«در قم، ما در محلي زندگي مي‌كرديم كه هر كسي به منزل ما مي‌آمد، از دوري منزل و كوچه پس كوچه‌هاي آن منزل شكايت مي‌‍‌كرد و از پدرم سوال مي‌كرد: شما چگونه اينجا را پيدا كرديد؟ پدرم جواب مي‌داد: اينجا اقصي المدينه است. و عقب افتاده ترين محلّه قم بود… در زمستان، در آن كوچه هاي تنگ، در تمام كوچه پس كوچه‌ها كه باران مي‌آمد، غوغا بود. به ياد دارم حتي در همين گِل و باران، من با يك گيوه‌اي كه گيوه « دوره كرده» مي‌گفتند رفت و آمد مي‌كردم. وقتي كه به مدرسه مي‌رسيديم تمام پاهايم پر از گِل بود و وقتي كه به منزل برمي‌گشتيم مجبور بودم قبلا پاهايم را بشويم تا بتوانم به اطاق بروم.[همان] و در جاي ديگر مي‌گويند: «در زمستان هنگام رفتن به مدرسه كفشي كه مانع رسيدن آب به پاهايم باشد، نداشتم و گيوه‌اي كه بعد از پاره شدن، وصله شده بود مي‌پوشيدم... در آن زمان كفش‌هاي لاستيكي در قم مرسوم شده بود و پوشيدن يكي از اين كفش‌ها آرزوي من بود كه تا آخر هم نتوانستم به اين آرزو برسم؛ البته از اين زندگي راضي بوديم و روزگار مي‌گذشت» [۳]
ايشان در خاطراتش از آن روزها مي‌گويد در دوران كودكي و بعد از آن از پدر مي‌خواستم تا آن منزل را تغيير دهد و در جاي بهتري از شهر سكونت گزينيم؛ اما پدر كه با شائبه ها و پيرايه هاي زندگي سخت مخالف بود؛ از روي زهد و تقوا جواب مي‌داد:« در انسان هميشه يك نوع آمال و آرزو وجود دارد، خوب است اين آمال و آرزو را يك جا انسان سركوب كند و جلويش را بگيرد، چه بهتر كه در همين جا، در همين مرتبه اول جلوي آمال و آرزوهاي خود را بگيري» [۴] جالب آنكه ايشان تا مدتها بعد از ازدواج نيز در همان منزل پدري سكونت داشتند.


تحصيلات

آيت الله رباني املشي در حدود ۵ سالگي به مكتب خانه رفته و به فراگيري قرآن و ديگر كتب مذهبي و ادبي مي پردازد. پس از آن تحصيلات ابتدايي را در مدرسه سنايي قم طي مي كند. از آنجايي كه منزل كوچكشان در انتهاي شهر و در نزديكي بيابانهاي قم قرار داشت ايشان ناگزير بود هر روز به خصوص در زمستانها با سختي فراوان مسير منزل تا مدرسه را طي كند. [۵]
پس از سپري كردن دوران ابتدايي كم كم آماده تحصيل معارف و علوم ديني گرديد. مرحوم ابوالمكارم پدر آيت‌الله رباني املشي به دليل ترس از جو نامناسب مدارس جديد، اعتمادي به اين نوع مدارس نداشت. آيت‌الله رباني املشي خود نقل مي كنند:« [پدرم] مي‌ترسيد جو مسموم اين مدارس و محافل متجددين در روحيه ام اثر سوء بخشد و خداي ناكرده در ايمانم خللي وارد شود.» [۶] از همين رو و با تأييد و تشويق پدر و به دليل علاقه‌اي كه به آيت‌الله العظمي سيدمحمدتقي خوانساري داشت وارد حوزه علميه قم گرديد. مقدمات و سطح را نزد اساتيد شناخته شده گذرانده و در انتخاب آنها و همچنين هم مباحثه دقت فراواني به خرج داد. وي در مورد هم مباحثه خود مي فرمايد: « تا اينكه فردي را براي مباحثه بپسندم خيلي طول مي كشيد. اما وقتي كه كسي را مي پسنديدم او هم مباحثه دائمي بنده مي شد.» [۷] آيت‌الله رباني املشي بيشترين مباحثه هاي خود را با مرحوم آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني انجام مي داد. آقاي هاشمي در خاطراتش در همين زمينه عنوان مي‌دارد: «با آقاي ربّاني املشي در ماههاي اول ورود به قم آشنا شديم و در دوستي و همكاري و معاشرت به حد اعلا رسيديم و سرانجام عقد اخوّت خوانديم. در تمام اين مدت آشنايي و برادري هميشه هم مباحثه بوديم، در همه سطوح تحصيلي، از مقدمات تا خارج. دو بار به خاطر دوستي با ايشان، سفر تبليغي به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بوديم. وقتي كه ايشان در فردوس خراسان در حال تبعيد بودند به ديدنشان رفتم.» [۸]
آيت‌الله رباني املشي در مورد دوستان دوران طلبگي خود عنوان مي دارد: «در دوران طلبگي دوستان زيادي داشتيم و نزديكترين دوست من آقاي هاشمي رفسنجاني بود. حدود دو سال از دوران تحصيلمان گذشته بود كه همديگر را پيدا كرديم و تا موقعي كه ايشان در قم بودند، با هم بوديم و هميشه مباحثه و درسهايمان با هم بود. البته ديگران هم بودند؛ با جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي هم مدتي كه در قم بودند، مقداري با هم مباحثه داشتيم. برادر عزيزمان [محمد]مؤمن و همچنين جناب آقاي سيدحسن طاهري خرم آبادي اينها كساني بودند، كه با هم مباحثه داشتيم». [۹]
مرحوم آيت‌اللّه رباني املشي چگونگي تحصيلات خويش را چنين بيان مي‌كند:
«در ايام تحصيل خيلي استاد عوض نمي كردم، بلكه هم مباحثه هايم نيز محدود بودند... درست به خاطر ندارم كه تا قبل از سيوطي و مغني، چه كسي هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقاي هاشمي رفسنجاني آشنا شدم و با ايشان شروع به مباحثه كردم و طلبه ديگري به نام تربتي هم با ما مباحثه مي كرد و ايشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصيل جديد شده و در نهايت پزشك شد… تحصيلاتم را تا سطح، پيش اساتيد معروف سطح مي خواندم. به درس خارج كه رسيدم، مدت محدودي براي انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتيد مختلف حوزه علميه قم شركت مي كردم تا دريابم درس كدام يك از آنها برايم مفيدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آيت‌اللّه العظمي بروجردي تا وقتي كه حيات داشتند، حدود دو الي سه سال شركت نمودم، در همان موقعي كه در درس ايشان رفتم، درس اساسي‌ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خميني (ره) بود كه درسي مرتب و با محتوا و با پيشرفت به حساب مي‌آمد و قريب به يك دوره اصول را خدمت ايشان تلمذ كردم و در تمام مدتي كه اصول مي‌خواندم در فقه ايشان هم شركت نمودم… نهايتا درس مرحوم آيت‌اللّه محقق داماد را انتخاب كردم و بعدها مقداري در درس آيت‌اللّه حائري شركت نموده، دو الي سه سالي كه بدين نحو گذشت. از آن پس ديگر در درس شركت نمي‌كردم و فقط مباحثه‌اي با آقاي مؤمن و طاهري خرم آبادي و حسيني كاشاني و تهراني داشتم.» [۱۰]

ويژگي‌هاي امام

مرحوم آيت‌الله رباني املشي در توصيف ويژگي‌هاي حوزه درس امام خميني(ره) مي‌فرمايد: «امام در ايام طلبگي ما، براي ما تنها يك مدرس فقه و اصول نبود، بلكه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بيانات اخلاقي ايشان استفاده مي‌كرديم... امام تأثير نفس عجيبي داشت. وقتي مباحث اخلاقي را به ميان مي‌كشيدند اغلب شاگردان ايشان منقلب مي‌شدند و اشك‌هايشان جاري مي‌شد؛ گاه بعضي با صداي بلند گريه مي‌كردند.» [۱۱]
يا در جاي ديگر عنوان مي‌دارند: «براي ما همه چيز امام آموزنده بود. امام همه خوبيها را داشت. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبري را داشت. افكار سياسي عالي و بلندي داشت و ما همه اينها را از امام مي دانستيم؛ ولي مسأله مهمي كه براي من خيلي مهم بود و بيش از همه جلب توجه مي‌كرد تقوي و تارك هواي امام بود.» [۱۲]
«ما از شاگردان امام بوديم و علت اينكه در بين همه مدرسين هم امام را انتخاب كرده بوديم يك مقدار در كنار فضل و كمال و فضيلت امام، روحيات شخص امام بود. آن مبارزات و افكار انقلابي امام بود كه ما را به امام جذب كرده بود… اوايل نوجواني ما زمان مصدق بود، آن زمان خيلي فعاليت نداشتيم ؛ اما در عين حال به ياد دارم كه در مبارزات انتخاباتي دخالت مي‌كردم. در قم يك نفري به نام آقاي رضوي كانديداي انتخاباتي شده بود كه جزو آزادي خواهها بود. از كساني بود كه طرفدار مرحوم آيت‌اللّه كاشاني بود. من شخصا از ايشان طرفداري مي‌كردم… موقعي كه امام در سال ۴۱به ميدان مبارزه قدم گذاشت، ما هم از كساني بوديم كه به ايشان خيلي نزديك بوديم و جزء ياران ايشان حساب مي‌شديم.» [۱۳]
آيت‌الله رباني املشي جزو آن دسته از شاگردان حضرت امام بودند كه بعد از رحلت آيت‌الله العظمي بروجردي، تلاش كردند تا رضايت حضرت امام را براي انتشار رساله شان جلب كنند. در بخشي از خاطرات آيت‌الله رباني املشي آمده است: «... ما به زحمت توانستيم ايشان را راضي كنيم كه رساله شان را چاپ كنند، شايد در حدود صد نفر از شاگردان ايشان بوديم كه خدمت ايشان رفتيم و گفتيم: آقا ما مقلد شما هستيم و مي‌خواهيم كه رساله شما را داشته باشيم و براي ايشان وظيفه شرعي درست كرديم كه اجازه بدهند تا رساله شان چاپ شود. با اين اصرار بود كه اجازه چاپ رساله را گرفتيم از امام، براي اولين بار رساله‌اي به نام «نجات العباد» به چاپ رسيد كه توسط عده اي از شاگردان ايشان تنظيم شده بود، قسمتي از اين رساله را من نوشتم براي آنكه كار زودتر انجام شود.» [۱۴]

دوران مبارزه

ايشان فعاليت‌هاي مبارزاتي و سياسي خود را از همان دوران نوجواني آغاز كردند. زماني كه مشغول خواندن سيوطي و مغني(دروس مقدماتي حوزه) در مدرسه فيضيه بودند، حكومت پهلوي تصميم مي‌گيرد جنازه رضاخان را به ايران بياورد از همين رو شهيد سيدعبدالحسين واحدي از اعضاي فدائيان اسلام به قم آمده تا روحانيون را به مخالفت با اين اقدام رژيم برانگيزاند. آيت‌الله رباني با شنيدن نداي «هوالعزيز» شهيد واحدي، طلاب را تشويق به تعطيلي درس و حضور در جلسه سخنراني واحدي مي‌كند. [۱۵]
ايشان در دوران نهضت ملي شدن صنعت نفت نيز در جرگه هواداران مرحوم آيت‌الله كاشاني بود. مرحوم رباني خود مبارزات آن زمانش را اينچنين تشريح مي‌كند: «بياد دارم كه در اوائل جواني زمان مصدق بود و ما در آن موقع خيلي فعاليت نداشتم ولي در عين حال در مبارزات انتخابي دخالت مي‌كرديم. در قم فردي بنام آقاي رضوي كه كانديد شده بود، اين فرد جزء آزادي خواه ها بود و طرفدار آيت‌الله كاشاني و من شخصاً از ايشان طرفداري مي‌كردم. بعضي از شبها به محل انتخابي ايشان مي‌رفتم همچنين يادم هست موقعي كه عده‌اي براي تحصن در جلوي منزل مصدق از قم به تهران مي آمدند، من جزو كساني بودم كه به تهران آمدند. روشن است كه از نظر فكري آماده بودم و روحيه اي مبارز و پرخاشگر داشتم.» [۱۶]

مبارزه و مجاهدت سياسي آيت الله رباني املشي با بروز نهضت اسلامي ملت مسلمان ايران به رهبري امام خميني(ره) به اوج خود رسيد و نتيجه آن تحمل مشقت ها و مرارت هاي حاصله از دستگيريها، بازداشت ها، بازجويي ها، زندانها و تبعيد هاي پياپي و مستمر از آغاز نهضت در سال ۱۳۴۱ تا پيروزي آن در سال ۱۳۵۷ بود. ايشان به گفته خودشان در آن زمان جزو شاگردان پرانرژي حضرت امام(ره) و از طلبه هاي داغ محسوب مي شدند و آماده بودند تا هر مأموريتي را كه بر عهده اش نهند به خوبي انجام دهد. [۱۷]
مرحوم آقاي هاشمي رفسنجاني در خاطراتش از روزهاي پيش از آغاز نهضت مي‌نويسد: «از اين تاريخ [اوائل دهه چهل شمسي] بيت امام براي من و شماري از دوستان مثل آشيخ حسن صانعي و آقاي رباني املشي به صورت يك پاتوق درآمد.» [۱۸]
خود آيت‌الله رباني املشي از مبارزاتش در نهضت امام خميني(ره) نقل مي‌كنند: « امام در سال ۴۱ مبارز علني را شروع كردند، ما هم به امام نزديك بوديم و از ياران ايشان به شمار مي‌رفتيم، از آن سال به بعد من بعنوان يك شخص مبارز و فردي كه در اين زمينه‌ها فعاليت دارد، در حوزه شناخته شدم و اين مبارزه تا پيروزي انقلاب ادامه داشت در اينجا بايد بگويم كه من بيشتر در مرحله پرخاشگري و افشاگري و كم و بيش دخالت در مبارزات مسلحانه فعاليت مي‌كردم و تقريباً رهبري و هدايت بعضي از مبارزه‌ها را بر عهده داشتم كه البته هيچ كدامشان مشخص نشد و ما از اين نظر اتهامي پيدا نكرديم. در مجموع ۶ يا ۷ مرتبه به زندان رفتم البته هر دفعه چند ماه بيشتر طول نمي‌كشيد، دوبار هم تبعيد شدم و مدت هر تبعيد سه سال بود. از تبعيدگاه‌هاي خود خاطرات فراواني دارم، يادم هست در يكي از تبعيدگاه‌ها آنچنان غريب و از مردم منزوي بودم كه گاه مي‌گفتم كاش زنداني بودم كه از اين تبعيد آسانتر است. چون مرا به جايي تبعيد كرده بودند كه از نظر آب و هوا بسيار سخت و دشوار بود... مدت تبعيد دوم هم سه سال بود ولي تمام نشد و الحمدلله مبارزات اوج گرفت و ما زودتر بازگشتيم و در تهران و قم مشغول انجام وظيفه شديم. مواقعي هم كه در زندان بودم، با خيلي از روحانيون با هم بوديم. با آنهائيكه هم سلول بودم، آقاي رباني شيرازي، آقاي مفتح، آقاي سرفرازي، آقاي محمدجواد حجتي، آقاي معاديخواه و آقاي هادي خامنه‌اي را مي‌توانم نام ببرم آقاي منتظري و آقاي هاشمي هم در زندان بودند ولي با هم نبوديم. آقاي جنتي و آقاي خزعلي هم در زندان ما بودند ولي هم سلول نبوديم. اينها كساني هستند كه در قم بودند و همه در جامعه مدرسين و مبارز بودند و با هم همكاري و هم فكري داشتيم، گرفتاريهايي نيز داشتيم و در زندان‌هايي با هم بوديم. در مبارزات سال ۴۲، اولين بار در كاشان دستگير شدم، ماه محرم و اولين سالگرد ۱۵ خرداد بود و امام از زندان آزاد شده بودند و شخصاً مبارزات را رهبري مي‌كردند و بنا داشتند آن سال ۱۵ خرداد را زنده كنند؛ به همين منظور افرادي براي انجام مسئوليتهاي مبارزاتي به جاهاي مختلف گسيل و اعزام شدند. از جمله امام به بنده دستور فرمودند كه در كاشان باشم، بنده در كاشان بودم و روز سالگرد ۱۵ خرداد، ۱۲ محرم ماه سخنراني حاد و تندي داشتم كه توأم با افشاگري بود. اين سخنراني به قدري براي دولت و رژيم شاهنشاهي ناگوار بود كه مهلت ندادند بنده از مجلس خارج شوم، يك مرتبه به من خبر دادند كه اطراف مجلس را كاملاً محاصره كردند، حتي يادم هست كه بالاي منبر ديدم بعضي از ژاندارمها آنقدر عصباني و ناراحت شده بودند كه براي ارعاب من گلنگدن را مي كشيدند يعني همين جا مي‌خواهيم تير بزنيم ولي من مي‌دانستم اين كار را نمي‌كنند. ما پيه همه چيز را به خود ماليده بوديم و براي هركاري آماده بوديم. حتي در آن مجلس كه جمعيت فوق‌العاده زياد بود به من پيشنهاد كردند كه لباسهايتان را عوض كنيد تا شمارا فرار دهيم ولي من زير بار نرفتم و گفتم كه اين درست نيست من اينطور فرار كنم و در جلسه ماندم، وقتي از جلسه بيرون مي آمدم همانجا از من پذيرائي و بدرقه كردند مرا به شهرباني كاشان بردند، يك شب در آنجا بودم كه به قم و از قم به تهران منتقل شدم. اين اولين عمل حادي بد كه در سال ۴۲ انجام دادم، مدت زنداني بودنم چندماه بيشتر نبود ولي وقتي آزاد شدم، همان آش بود و همان كاسه و در مورد كاري كه از دستم بر مي‌آمد، كوتاه نمي آمدم. بعد از سال ۴۲ هم همانطور كه گفتم مبارزات ما بيشتر جنبه افشاگري داشت و گاه و بي گاه در بعضي از كارهاي مبارزات مسلحانه نيز دخالتهايي مي‌كردم. دستوري مي‌داديم و تجويزي مي‌كرديم، وسايل فراهم مي‌نموديم و حمايت مالي و تسليحاتي و همچنين حمايت تبليغاتي مي‌كرديم.»
[۱۹]
وقتي سران اوليه سازمان مجاهدين خلق يعني حنيف نژاد، سعيد محسن و علي اصغر بديع زادگان دستگير شدند آيت‌الله رباني املشي و دوستانش تلاش بسياري نمودند تا اينها از مجازات اعدام رهايي يابند اما رژيم نهايتا آنها را اعدام كرد و آيت الله رباني املشي نيز به جهت اين تلاشها دستگير و زنداني شدند. ايشان خاطره‌اي از اين دستگيري دارند كه بسي شنيدني است: «يكي از زندان‌هاي ما بخاطر مجاهدين بود (همين مجاهديني كه امروز اينطور نفاق آنها آشكار شده و اينطور اسلام و مسلمين از ناحيه آنها ضربه مي‌بينند) جريان اينطور بود كه عده‌اي از اولين رؤساي مجاهدين از جمله حنيف نژاد به اعدام محكوم شده بودند، ما تلاش زيادي كرديم و مرتب در اين رابطه با علما و اساتيد و مراجع تقليد رفت و آمد داشتيم بلكه بتوانيم او را از مرگ نجات دهيم. البته مي‌دانستيم كه فعاليت‌هاي ما تحت نظر است و در همين زمينه بود كه مرا دستگير كردند و زنداني شدم، چند روزي بود كه در زندان عمومي بودم خبر دادند آنها را كشته اند؛ براي من خيلي موجب تأثر و تأسف شد كه نتوانستيم آنها را از مرگ برهانيم. از اين دستگيري خاطره اي دارم كه هنوز براي من زنده ماندن است، بد نيست كه در اينجا بازگو كنم: وقتي مرا دستگير كردند، هنگامي كه بطرف ماشين مي رفتم تا سوار شوم، هفت هشت نفر آمده بودند و مرا بدرقه مي‌كردند. يادم آمد كه اعلاميه تند و شديدي در جيبم هست- آن روزها هم مشخص بود كه اگر اعلاميه‌اي از كسي پيدا مي‌كردند كه در آن به شاه بد و بيراه نوشته شده سالها آن شخص را زنداني مي‌كردند، اعلاميه را از جيبم در آوردم و وقتي مي‌خواستم سوار ماشين شوم از دستم انداختم بطوري كه مأمورين متوجه نشدند. بعدها كه از زندان آزاد شدم شنيدم كه پسرم به ياد داشته كه چنين اعلاميه‌اي در جيب من است و از اينكه آنرا پيدا كنند خيلي ناراحت بوده، مي‌دانست كه وضع بدي پيش مي‌آيد صبح تا دم آنجائيكه من سوار ماشين شده بودم آمده و اعلاميه را پيدا كرده بود و بسيار خوشحال كه اسنادي در دست آنها نيافتاده است. البته وقتي محتويات جيب مرا در ساواك نگاه مي‌كردند متوجه شدم كه يكي از استفتائاتي كه نسبت به رؤساي مجاهدين از يكي از مراجع كرده بوديم و مي خواستيم فتوا بگيريم كه اينها مردان پاك و بافضيلتي هستند و نبايد اعدام شوند در جيبم بود حتي اين ساعتي كه الان هست در جيبم بود وقتي در آوردند از من خواستند كه پشت ساعت را باز كنم، من هم گفتم خودتان باز كنيد و ساعت را كنار گذاشتند آنها به اين درجه احتياط مي‌كردند. وقتي استفتاء را از جيب من در آوردند پيش خود گفتم با اين استفتاء يقيناً محكوميت خيلي شديداً پيدا خواهم كرد ولي نمي‌دانم چطور شد كه در بازجويي كلمه‌اي راجع به آن از من نپرسيدند. عجب بود كه آنها با آنهمه احتياطي كه مي‌كردند و مقيد بودند، چطور متوجه استفتاء نشده‌اند. من اين را جزو كرامت‌هاي دوران زندگي خود مي‌دانم كه از ناحيه خداوند اين لطف متوجه شد. مي‌دانستم و مي‌گفتم يقيناً لطف خاصي بوده و امداد غيبي كه اين نامه از نظر آنها مخفي ماند». [۲۰]
آيت‌الله رباني املشي در ۲۰ ارديبهشت ۱۳۵۱ به همراه حضرات آيات محمدعلي گرامي، محمد يزدي و احمد جنتي به اتهام اقدام عليه امنيت كشور در قم بازداشت و روانه تهران شدند. اين چهار تن در همين روز به منزل آيات عظام سيدمحمدرضا گلپايگاني، سيدشهاب‌الدين مرعشي نجفي و سيدكاظم شريعتمداري رفته و از آنان تقاضا كرده بودند به عنوان اعتراض به احكام صادره عليه گروهي از زندانيان سياسي درس خود را تعطيل كنند. [۲۱]
رژيم منحوس پهلوي در مرداد ۱۳۵۲ قريب ۳۰ نفر از روحانيون هوادار امام خميني(ره) را از قم به نقاط دورافتاده و بد آب و هواي كشور تبعيد كرد. آيات رباني املشي، مشكيني، آذري قمي، جنتي، گرامي، خلخالي، رباني شيرازي، خزعلي، واعظ طبسي و ... از جمله تبعيد شدگان بودند. آيت‌الله رباني املشي به مدت سه سال به شوشتر تبعيد گرديد و روز ۲۵ مرداد همان سال به تبعيدگاهش اعزام شد. [۲۲] ظاهرا در اين شهر به ايشان بسيار سخت گذشت. ايشان مي‌فرمايند: «در شوشتر هوا خيلي گرم بود و محيط هم از نظر ظاهري خيلي آلوده و كثيف بود. فاضلاب دستشويي‌ها و توالت‌ها معمولا در كوچه‌ها جريان داشت و از اين نظر بر من خيلي سخت مي‌گذشت و امكانات هم نداشتم. اگر فرضا مي‌توانستم امكانات فراهم نمايم؛ شخصا ميل نداشتم كه از مردم آنجا راحت‌تر باشم... لذا در آنجا بيش از جاهاي ديگر سخت گذشت و حتي بياد مي آورم كه زندانها برايم از آن تبعيد خيلي راحت تر بود.» [۲۳]
پس از شهادت حاج آقا مصطفي خميني در اول آبان ۱۳۵۶ اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه از جمله آيت‌الله رباني املشي با ارسال تلگرافي به حضرت امام(ره) مصيبت وارد را تسليت گفته و خواستار بازگشت ايشان به كشور شدند.
[۲۴]
در مراسم چهلمين روز شهادت آيت‌الله مصطفي خميني كه در روز جمعه ۱۱ آذر ۱۳۵۶ در مسجد اعظم قم از سوي حوزه علميه قم برگزار شد بيش از سه هزار دانشجو از ساير شهرها از جمله تهران براي شركت در اين مراسم به قم آمده بودند. آقايان رباني املشي، خلخالي و محمدجواد حجتي كرماني سخنرانان اين مراسم بودند. مرحوم آيت‌الله رباني املشي در سخنانش ضمن اعتراض به حرفهاي هوشنگ انصاري مدير عامل وقت شركت ملي نفت كه گفته بود جواب چماق را با چماق مي دهيم، خواستار آزادي زندانيان سياسي شد و در پايان بياناتش از سفر انور سادات رئيس جمهور وقت مصر به اسرائيل و روند سازش مصر با اسرائيل به شدت انتقاد كرد. پس از پايان مراسم جمعيت حاضر كه به هيجان آمده بود در خيابانهاي قم به تظاهرات پرداخته و فرياد درود بر خميني و مرگ بر شاه سردادند. بعداز ظهر همان روز مجلس ختم و تظاهرات مشابه بزرگ ديگري شكل گرفت كه توسط دژخيمان رژيم به خاك و خون كشيده شد. دو روز پس از اين وقايع، ساواك آقايان رباني شيرازي، رباني املشي، خلخالي، پسنديده، معاديخواه و حجتي كرماني را مسبب برگزاري مجلس ختم حاج آقا مصطفي و حوادث پس از آن معرفي كرده و با دستور ثابتي مدير كل اداره سوم ساواك همه اين آقايان به جز آقاي پسنديده را به شهرهاي بد آب و هوا تبعيد كرد. بلافاصله كميسيون امنيت شهرستان قم نيز تشكيل گرديد و افراد مذكور را به سه سال اقامت اجباري در مناطق محروم و دورافتاده تبعيد كرد. آيت‌الله رباني املشي نيز به شهر بابك در استان كرمان تبعيد گرديد. [۲۵]


پيروزي انقلاب و مسئوليت هاي بعد از آن

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حاكميت جمهوري اسلامي آيت‌الله رباني املشي كه از ياران مورد وثوق و اعتماد حضرت امام خميني(ره) محسوب مي‌شد متقبّل مسئوليت‌هاي سنگيني شد. ايشان در بدو پيروزي انقلاب به فرمان حضرت امام(ره) مأموريت يافت تا در رأس هيأتي از فضلاي حوزه علميه به استان‌هاي گيلان و مازندران سفر كرده تا از نزديك مشكلات و مسائل مردم آن سامان را بررسي نموده و در جهت رفع نواقص و كمبودها تلاش كند.
وي در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي به نمايندگي از مردم استان گيلان برگزيده شده و در گروه قوه قضائيه به ايفاي نقش در اين مجلس حساس پرداخت. همچنين در ۲۳ خرداد ۱۳۵۹ با حكم حضرت امام(ره) به عنوان عضو ستاد انقلاب فرهنگي منصوب شد. پس از حادثه ۷ تير و شهادت آيت‌الله دكتر بهشتي به فرمان امام خميني(ره) به سمت دادستان كل كشور منصوب و در شوراي عالي قضايي عضويت يافت. ايشان پيش از اين مدت‌ها رئيس شعبه اول دادگاه عالي انقلاب بود. از جمله ديگر مسئوليت‌هاي مهم آيت‌الله رباني املشي عضويت به عنوان يكي از فقهاي شوراي نگهبان از سوي حضرت امام(ره) بود. ايشان مدتي نيز به عنوان امام جمعه موقت تهران در اين سنگر انقلاب اسلامي به انجام وظيفه پرداخت. هرچند كه عمر هر دوي اين مسئوليت‌ها بسيار كوتاه بود. امامت جمعه ايشان فقط سه نوبت طول كشيد كه از اين حيث كمترين تعداد نماز جمعه را در ميان ائمه جمعه موقت تهران اقامه كرده‌اند و حاصل كار در شوراي نگهبان نيز حدود ۵ ماه به درازا انجاميد.


آيت‌الله رباني املشي علاوه بر اين عضو مؤسس جامعه مدرسين حوزه علميه قم نيز بود. ايشان در اولين انتخابات مجلس خبرگان رهبري از سوي مردم خراسان و در دومين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم تهران انتخاب شده و از طرف نمايندگان هر دو مجلس به سمت نائب رئيس دوم انتخاب شدند. ايشان همچنين عضو فعال حزب جمهوري اسلامي بوده و در شوراي مركزي، شوراي داوري و شوراي فقهاي اين حزب عضويت داشت.
منافقين صبح روز دوم شهريور ۱۳۶۰ به منزل آيت‌الله رباني املشي هجوم بردند اما با عنايت حضرت حق و رشادت محافظانش تلاش منافقان نافرجام ماند. [۲۶]


شوراي نگهبان

در پي استعفاي آيت‌الله يوسف صانعي از عضويت در شوراي نگهبان در دي ماه ۱۳۶۱، امام راحل(ره) طي حكمي در ۲۸ دي ماه ۱۳۶۱ آيت‎الله رباني املشي را به جاي ايشان به عضويت فقهاي شوراي نگهبان منصوب كرد. هرچند كه بر اساس اصل ۹۲ قانون اساسي كه طبق قرعه بايد نصف اعضاي شوراي نگهبان تغيير كنند يكي از اين قرعه‌ها به نام آيت‌الله رباني املشي در آمده و نهايتاً ايشان در تاريخ ۲۵ تيرماه ۱۳۶۲ از شوراي نگهبان خارج شدند. از اين رو ايشان با حدود ۵ ماه عضويت، ركوردار كمترين زمان عضويت در بين اعضاي شوراي نگهبان از ابتدا تاكنون هستند.


متن حكم امام(ره) در انتصاب آيت‌الله رباني املشي بدين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم‌
جناب حجت الاسلام آقاي حاج شيخ محمد مهدي رباني املشي- دامت افاضاته‌
با تقدير و تشكر از زحمات بسيار شما در مقام دادستاني كل كشور و همچنين در شوراي عالي قضايي، و از آنجا كه جنابعالي مورد وثوق و اطمينان مي‌باشيد، بر طبق اصل ۹۱ قانون اساسي جمهوري اسلامي كه به منظور پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با آنها شورايي تشكيل مي‌شود، و انتخاب اعضاي فقهاي آن شورا بر طبق شرايط تعيين شده به عهده اين جانب مي‌باشد، بدين وسيله جنابعالي را به عنوان يكي از فقهاي شوراي نگهبان منصوب مي‌نمايم، و از خداوند تعالي توفيق بيشتر شما را اميد دارم.
تاريخ ۲۸/ ۱۰/ ۶۱- ۳ ربيع الثاني ۱۴۰۳ روح الله الموسوي الخميني‌[۲۷]


رحلت

در پي زمينه سازي دشمنان انقلاب براي به شهادت رساندن ياران صديق امام و انقلاب آيت الله رباني املشي پس از مدتها درد و رنج فراوان كه اسباب و مقدمات آن را دشمنان فراهم نموده بودند در تاريخ ۱۷ تيرماه ۱۳۶۴ به لقاءالله پيوست. در پي دستگيري سيدمهدي هاشمي معدوم وي در آخرين لحظات عمرش از جنايت خود در شهادت آيت‌الله رباني املشي پرده بر مي دارد: « در رابطه با قتل مرحوم رباني قضيه بدين ترتيب بود كه بعد از قضيه مجلس خبرگان و آمدن آقاي رباني املشي خدمت آيت‌الله منتظري در رابطه با جريانات آينده رهبري، چند ماه بعد از خبرگان – كه دقيقا يادم نيست چه زماني بود – روزي با آقاي… در تهران در منزل قبلي ايشان گويا اختياريه بود صحبت كرديم كه چگونه يك ضربه به ايشان بزنيم. گفت: ما وسايل و امكانات سمي و داروهاي مسموم كننده و سرطان زا در اختيار داريم كه مي‌توان به صورت نامرئي فرد را مسموم نمود كه در اثر اين مسموميت به سرطان كشنده مبتلا خواهد شد. پس از بحث و بررسي اين شيوه به نظرمان مطلوب افتاد براي اجراي قضيه، او گفت: يكي از افراد ما – كه شك دارم منظورش فلاني يا فلاني بود – به تازگي با آقاي… ارتباط يافته بودند، البته رفاقت قبلي داشتند. وي از نظر كار با نهضت ها به تازگي در اختيار آقاي… قرار گرفته بودند، مي گفت: مي توانند با آقاي رباني در تماس و ارتباط قرار گيرند. من دقيقا سؤال نكردم شيوه ارتباطي آنان چگونه است ولي آقاي… با ضرس قاطع مدعي بود كه رابطه گرفتن براي او آسان است. در مورد شيوه عمل مدعي بود پس از ۱۵يا ۲۰روز پس از استعمال و استشمام مواد مزبور طرف تحت تأثير قرار خواهد گرفت. مدتي بعد كه به قم آمده بود، گفت: «عمل انجام گرفته است.»
ما تا مدتي در انتظار تأثيرات آن بوديم ولي خبري نشد. تا اينكه نمي دانم چه سالي بود كه اعلام شد يعني دوستان خبر دادند كه ايشان مبتلا به سرطان شده و به خارج از كشور اعزام شده است. احتمال قوي داديم كه تأثير همان حركت باشد... مواد مزبور را در رابطه با نفوذ در ضد انقلاب تهيه كرده بود و در منزل خود نگهداري مي كرد. من از نام و نوع مواد و از نظر علمي و فني چيزي نمي دانم ولي خاصيتي كه براي آنها مي گفت اين بود كه مواد شيميايي و سمي است و تا مدتي بعد اثرش ظاهر مي شود.در اين مورد شك دارم كه مي گفت نوعي از آنها را در بعضي حيوانات آزمايش كرده است. نحوه استعمال را هم از طريق آشاميدن و هم استشمام مي دانست. اين بود كل ماجرا تا آنجا كه من در جريان امر قرار گرفتم ولي از چگونگي اجرا و عمل و خصوصيات آن چيزي به من نگفت و من نيز انگيزه اي براي اينكه بدانم نداشتم و تحقيق نكردم.» [۲۸]
همچنين آقاي ري شهري در خاطراتش عنوان مي داردكه: « اين جانب[ري شهري] پس از اجراي حكم اعدام مهدي هاشمي، مطلع شدم كه او پس از نوشتن وصيتنامه و قبل از اجراي حكم، مطالب پيوست هاي شماره ۱۹ و ۲۰ را مطرح كرده است. از حاكم شرع پرونده پرسيدم كه: «چرا اجراي حكم به تاخير نيفتاد تا در مورد اين اظهارات تحقيق شود؟» ايشان فرمودند: «احتمال قوي مي داديم كه اين مسائل واقعيت نداشته باشد و او بخواهد دفع الوقت كند و از طرفي تاخير اجراي حكم را به جهت شرايط روز، مصلحت نمي ديديم.» ولي عقيده نگارنده اين سطور [ري شهري] اين نيست؛ هر چند تاخير اجراي حكم هم مصلحت نبود. [۲۹]
گفتني است در خاطرات آقاي ري شهري آمده است كه در كشفيات خانه تيمي باند سيدمهدي هاشمي در ۲۰ شهريور ۱۳۶۵ مقدار زيادي پودر اكليلي سرطان زا كشف شده بود. [۳۰]

اطلاعيه دفتر امام خميني (ره)

بسمه تعالي
انالله وانا اليه راجعون
رحلت تأسف بار مرحوم حجت الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ مهدي رباني املشي قدس سره كه عمر شريف خود را در تحصيل علوم اسلامي و خدمت به اسلام و انقلاب اسلامي گذراند و به دنبال يك دوره كسالت ممتد و رنج آور دارفاني را بدرود گفت، موجب تأثر و تألم حضرت امام خميني مدظله العالي شد.
ما اين ضايعه مولمه را به حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف و ملت شريف ايران و بخصوص مراجع معظم روحانيت و نمايندگان مجلس خبرگان و شوراي اسلامي و بازماندگان آن فقيد سعيد تسليت گفته رحمت و غفران حق تعالي را براي آن مرحوم مسئلت داريم. [۳۱]

پيام رئيس جمهور، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي

بسم الله الرحمن الرحيم
رحلت عالم مجاهد صادق و متقي آيت‌الله رباني املشي را به حضرت امام مدظله و به همه كساني كه اين شخصيت ارزنده و كم نظير را مي شناختند مخصوصاً به خانواده و بازماندگان گراميش و نيز به همه ملت فداكار و اسلام جوي تسليت مي‌گويم. فقدان اين عالم جليل ضايعه اي بي جبران براي كشور و انقلاب بود. او عنصري لايق و خدوم بود كه مسئوليتهاي بزرگي را كه به او محول مي گشت به چشم وظيفه اي اسلامي و انقلابي مي ديد و با همه وجود به آن مي پرداخت.
هريك از مناصب و مشاغل مهمي را كه پس از انقلاب پذيرفته بود سنگري را براي دفاع از اسلام و انقلاب و وسيله اي براي تامين حقوق مردم مي دانست و در آن با مواظبت تمام خط اسلام، فقاهت و راه تقوا و طهارت را مي پيمود و بدان اهتمام مي ورزيد. بامتخلف، صريح و قاطع و دربرابر مومن پرهيزگار، خاكسار و خاضع بود. سابقه انقلابيش به نخستين لحظات شروع نهضت روحانيت در سال ۱۳۴۱ مي رسيد و دوره شانزده ساله تا پيروزي انقلاب را همواره در آزمايشهاي سخت و همراه با زندانها و تبعيدهاي مكرر گذرانيد. پس از پيروزي انقلاب هرجا كه نياز انقلاب بود از سر رضا و رغبت حضور يافت و چون سربازي وظيفه شناس و فداكار همه نيروي خود را صرف آن كرد. گذشته انقلابي از شروع مبارزات اسلامي تا پيروزي انقلاب و از آن روز تا آخر يكي از افتخارآميزترين سوابق و حاكي از صفا، ديانت، ورع، مجاهدت و فداكاري بود. [۳۲]
مرحوم آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي نيز در روز تشييع اين يار صديق امام و انقلاب عنوان داشت: «امروز يكي از روزهاي پر اندوه و پر تأسف ماست. ما يكي از بهترين همكاران و همرزمانمان را از دست داديم و در عزاي ايشان همه شخصيت هاي مملكتي و تحقيقاً امام، معلم و مربي ما عزادارند. آيت‌الله رباني املشي كه امروز جنازه ايشان را روي دست به طرف گورستان تشييع خواهيد كرد، از چهره‌هاي برجسته اي است كه شايد ملت ما شخصيت و عظمت ايشان را به درستي ندانند. ما از ۳۵ سال پيش هميشه در يك سنگر، در يك كلاس و در يك محيط با هم كار كرديم. بخصوص من و ايشان نسبت برادر خواندگي داريم. از اولين جرقه‌هاي نهضت اسلامي، آيت‌الله رباني املشي، جزو شجاع ترين و ايثارگرترين نيروهاي رزمنده در مقابله با نيروهاي طاغوت و ستمگري بود. آن روز كه در زندان رژيم شاه بود، آن روز كه در تبعيد بود، آن روز كه در حجره‌هاي مدارس بود تا مراكز قدرت جمهوري اسلامي تا نيابت مجلس شورا و مجلس خبرگان، حالش هيچ‌گاه فرق نكرد و همان مسلماني بود كه مي‌خواست براي خدا كار كند. سمت هايي كه امام به ايشان داده بودند، سمت‌هايي بود كه همه آنها احتياج به اجتهاد دارد و شما امروز دنبال جنازه يك مجتهد حركت مي‌كنيد. [۳۳]
روحش شاد و يادش گرامي باد.

......................................................................
پاورقي
۱- آشنايي با زندگاني شخصيت‌هاي اسلامي معاصر، پيام انقلاب، شماره ۷۶، ص ۱۳
۲- مجله شاهد، آذر سال ۱۳۶۱ص .۱۷
۳- تشكل فراگير، عبدالله جاسبي، ج ۴، ص ۳۱۵
۴- ياران امام به روايت اسناد ساوك، كتاب بيست و يكم، آيت‌‎الله حاج شيخ محمدمهدي رباني املشي،چاپ اول، تابستان ۱۳۸۰، ص ۵ تا ۶
۵- آشنايي با زندگاني شخصيت هاي اسلامي معاصر، پيام انقلاب، شماره ۷۶ ص ۱۲
۶- زندگينامه آيت‌الله رباني املشي از زبان خود ايشان، جمهوري اسلامي، شماره ۱۷۷۰، ۱۸ تير ۱۳۶۴، ص ۸
۷- همان
۸- هاشمي رفسنجاني – دوران مبارزه، ج ۱ص ۶۷
۹- مجله شاهد، آذر سال ۱۳۶۱ص .۱۷
۱۰- رويدادها، ص .۳۰۵
۱۱- آشنايي با...، پيام نقلاب، شماره ۷۸، ص ۲۹
۱۲- روحاني مجاهد و خدمتگذار فعال و مقاوم، جمهوري اسلامي، شماره ۲۰۶۰، ۱۷ تير ۱۳۶۵، ص ۱۱
۱۳- مجله شاهد، آذر سال ۶۱ص ۱۷و .۱۸
۱۴- آشنايي با...، پيام انقلاب، شماره ۷۸، ص ۳۰
۱۵- آشنايي با...، پيام انقلاب، شماره ۷۸، ص ۲۷-۲۶
۱۶- http://majlesekhobregan.ir/fa/OldMajlesMemberView.html?ItemID=۳۶۲۱
۱۷- ياران امام به روايت اسناد ساوك، كتاب بيست و يكم، آيت‌‎الله حاج شيخ محمدمهدي رباني املشي،چاپ اول، تابستان ۱۳۸۰، ص ۹
۱۸- هاشمي رفسنجاني – دوران مبارزه، ج۱ ص ۱۰۳
۱۹- http://majlesekhobregan.ir/fa/OldMajlesMemberView.html?ItemID=۳۶۲۱
۲۰- همان
۲۱- ياران امام به روايت اسناد ساوك، كتاب بيست و يكم، آيت‌‎الله حاج شيخ محمدمهدي رباني املشي،چاپ اول، تابستان ۱۳۸۰، ص ۱۱
۲۲- همان
۲۳- آشنايي با...، پيام انقلاب، شماره ۷۸، ص۲۷
۲۴- نهضت روحانيون ايران، علي دواني، ج ۶ ، ص ۳۵۳
۲۵- ياران امام به روايت اسناد ساوك، كتاب بيست و يكم، آيت‌‎الله حاج شيخ محمدمهدي رباني املشي،چاپ اول، تابستان ۱۳۸۰، ص ۱۳-۱۲
۲۶- ياران امام به روايت اسناد ساوك، كتاب بيست و يكم، آيت‌‎الله حاج شيخ محمدمهدي رباني املشي،چاپ اول، تابستان ۱۳۸۰، ص ۱۵-۱۴
۲۷- http://emam.com/-/۰BT۲Kr
۲۸- خاطرات سياسي، محمد محمدي ري شهري، دوم ، تيرماه ۱۳۶۹ ، ص۲۴۲ – ۲۴۱٫ و خاطره‌ها، محمدي ري شهري، مركز اسناد انقلاب اسلامي، جلد چهارم ص ۴۲۸-۴۲۷
۲۹- سنجه انصاف (بررسي برهه اي حساس از تاريخ رهبري نظام جمهوري اسلامي ايران)، آيت الله محمد محمدي ري شهري، دارالحديث، قم، اول، ۱۳۸۶ ش، ص ، ۳۹۷
۳۰- همان، ص۶۱
۳۱- روزنامه كيهان، سه شنبه ۱۸تير ۱۳۶۴، ص۲
۳۲- روزنامه كيهان، چهارشنبه ۱۹تير ۱۳۶۴، ص۲
۳۳- اميد و دلواپسي، خاطرات سال ۱۳۶۴ هاشمي رفسنجاني، ص ۱۸۳، قسمت پاورقي

آرشيو اخبار
نسخه قابل چاپ
بازديدها
تعداد بازديد اين صفحه: 8020835
تعداد بازديد کنندگان سايت: 21423378 تعداد بازديد زيرپورتال: 11979801 اين زيرپورتال امروز: 5723 سایت در امروز: 10834 اين صفحه امروز: 3797
Copyright © 2010 Guardian Council - All rights reserved.